محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
2926
تاريخ الطبرى ( فارسي )
گويد : مسلم برفت تا به مدينه رسيد و در مسجد پيمبر خدا نماز كرد و با كسان خويش وداع گفت ، آنگاه دو بلد از مردم قيس اجير كرد كه با وى روان شدند اما راه را گم كردند و از راه بگشتند و به سختى تشنه ماندند . دو بلد گفتند : « راه اينست تا به آب رسد » و از تشنگى نزديك مرگ بودند . مسلم بن عقيل از تنگه دره خبيت همراه قيس بن مسهر صيداوى به حسين نوشت : « اما بعد ، از مدينه آمدم و دو بلد همراه داشتم كه از راه بگشتند و « گم شدند و ما به سختى تشنه مانديم و دو بلد از تشنگى بمردند و ما بيامديم « تا به آب رسيديم و با اندك رمقى جان به در برديم . اين آب در محلى « است كه آن را تنگهء درهء خبيت گويند . من اين سفر را به فال بد گرفتهام ، « اگر رأى تو باشد مرا از آن معاف دارى و ديگرى را بفرستى و السلام . » حسين به دو نوشت : « اما بعد ، بيم آن دارم كه نامه اى را كه دربارهء معافيت از سفر « نوشته بودى از روى ترس نوشته باشى . به راهى كه ترا فرستادهام روان « شو و السلام . » مسلم به كسى كه نامه را خواند گفت : « اين چيزى نيست كه از آن بر جان خويش بترسم . » و همچنان روان شد و به نزديك آبگاهى رسيد كه از آن قبيلهء طى بود و پيش آنها فرود آمد . گويد : « وقتى از آنجا حركت كرد مردى را ديد كه به شكار بود ، وقتى پيش او رسيد آهويى را بزد و از پاى در آورد . مسلم گفت : « ان شاء الله دشمن ما كشته مىشود . » آنگاه بيامد تا وارد كوفه شد و در خانهء مختار بن ابى عبيد همانجا كه اكنون خانهء مسلم پسر مسيب نام گرفته منزل گرفت . شيعيان رو سوى او كردند و رفت و آمد آغاز شد و چون جمعى از آنها بر او فراهم آمدند نامهء حسين را براى آنها خواند كه